تبليغاتX
MARK FEEHILY
MY LOVE IS ONLY FOR MARK FEEHILY **********
چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 4:27

 

سلام خدمت دوستای خوب خودم *******

خوبید من دوباره اومدممممممممممممممم******

خوب این دفعه براتون یه چیزه جالب دارم تو این پست براتون بیوگرافی خودم رو گذاشتم بخونید جالبه و قبل از خودنتون قابل ذکره که بگم این مطلب توسط من نوشته شده و توسط ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ نفر بررسی شده و رای اعتماد دریافت کرده است

راستی من اصلا هم سعی نکردم رفتار هامو به مارک نزدیک کنم خوده خودمم

راستی بچه ها اون دفعه که جواب درست حسابی نگرفتم خو بلا لاقل این دفعه بگید من شاید یه وقتی ۲ یا ۳ شنبه تهران باشم بروبچ تهرانیه وست لایف فن آیا پایه اییید که همه یه جا جمع شیم و یه گفتمانی داشته باشیم یا نه ؟؟؟؟/

لطفا جوب اینو حتما بگید چه دختر چه پسر با شه ؟؟؟

فداتون بشم من *****

خوب ادامه مطلب رو از دست ندید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 21:50
 

happy birthday

 

mark

 

بهونه ی قشنگ من

 

 برای

 

زنده موندن ۲۸ بهار

 

 

زندگیت مبارکککککک

 

i love u 4ever

 

امید وارم امسال رو با بهترین اتفاق ها

 

 به پایان

 

برسونی............

 

امیدوارم بهترین ها ماله تو باشه.......

 

امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ساله

 

 شی.........

 

انشاا... خوشبخت شی

 

تا آخرین نفس عاشقت میمونم

 

از طرف یه قطره ی کوچولو تو

 

اقیانوس طرفدارات

دوستت دارمممممممممممم  

mandy feehily

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت
یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 0:1

 

*********سلام خدمت دوستای خوشتیپ خودم ********

به قول دوستام من تو هر آپ ۱ ساعت توضیح میدم که چرا نبودم خودتون

که می دونید خیر سرم امسال نهایی دارم می دم و بعدش هم یه جشن

تولد داشتم برای خودم و قبلش هم امتحان معرفی بعد هم شفاهی در هر

صورت بد جوری پوزش می طلبم (با احترام گفتم خوشتون بیاد ناراحت

نشید در هر صورت معذرت می خوام)

به قول ماریا من هم حدود ۱ سال نوری هست که آپ نکردم خلاصه همسر

داری هد بدبختیها رو هم داره این مارک جوونم می دونه نازش خریدار داره

هی ناز میده(ادامه مطلب رو از دست ندید)

راستی تولد بچه های نیکی جوون هم مبارکککک

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 2:50

سلام بچه ها خوبید چه خبراااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من بعد از حدود ۲ یا ۳ هفته بگشتم نمی دونم چرا بچه های وست لایف یکی یکی

دارن میرن از شیوا .شهره+نیکی.شیرین. مهسا هم که فعلا نمی تونه آپ کنه

هیچ خبری نیست آخه

چرااااااااا؟؟؟دلم برای همتون تنگ شده تو رو خدا نذارید این جمع خوب و دوستانه رو

خراب بشه کنار نکشید من تو کمترین فرصت هایی که داشتم سعی  کردم و آپ

کردم حتی یه بار از خوندن امتحانم زدم آپ کردم ولی خدا رو شکر تو مدرسه خوندمو

نمره کامل رو گرفتم *****

خوب بچه ها از این مورد ها بگذریم من می خوام تو این دفعه یه سری چیزا رو بگم من

از این به بعد تو هر آپ موضوع آپ بعدی رو مینویسم ok???

این اپ چون خیلی مهمه اول نوشتم و با عرض معذرت در مورده westlife چون یه

سری گفته بودن که فقط در مورده مارکی جووووون بنویسم ولی چون این خبرا حد

اقل ۶ ۷ ماه دیگه یا شاید هم بییشتر بیاد تو سایتا ولی ما به هر حال از بهترین

طرفدارای گروهیم و نباید از بقیه کم بیاریم که نیاوردیم

پیشه خودمون بمونه الان هنوز انگلیسی ها و آمریکایی ها خیلی های دیگه از فن ها

اینو نمی دونن ولی ما تو ایران یکی رو داریم که این خبرا رو بهمون بگه خدا پدره اون

انگلیسیه رو بیامورزه اینا هست که نشون میده که ما از اونا خیلی بیشتریم خیلی

حرفه آدم اینقدر تو تنگنای سیاسی اجتمایی دینی باشه و هیچ جوری اونا رو

فراموش نکنیم ما تکییییییییییییییییییییممممم:x:X:X

خوب حالا بربم سر موضوع ها این آپ ۱موضوع داره و دومی ماله آپ بعدی

 

۱-westlife تو دنیا با بیش از ۲۰۰۰ گروه

* mcfly تنش می خاره با اشکال های بنی اسرائیلی که از گروه گرفته و دسته سایمون و لوئیز درد نکه که لهش کردن و حسابی حالشو گرفتن** 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 13:12

سلام بچه هاااااااااااااااااا!!خوبید چه خبرا؟

من ازمشهد برگشتم جای همتون خالی خیلی خوش گذشت برای همتون

مخصوصا اون 5 تا که فداشون بشم دعا کردم مگه نمیشناسینشون؟؟!؟!؟!

mark feehily . mandy feehily . nicky byrne . shane filan . kian egan

خیلی خوب بود اخه من اولین بارم بود می گن هر کی دفه اول دعا کنه حتما

قبول میشه پس نتیجه میگیریم که منو مارک ماله همیم و کوین هم

خوشبخت میشه البته بدونه مارک مثلا با نگین جوووووون برای همتون دعا

کردم امیدوارم موفق باشید تو کاراتون

به هر حال حالا برگشتم پیشه خانواده ی بزرگه خودم ینی کی؟!!

westlife fan

راستی بچه ها وبلاگ هر دفه خیلی سنگین میشه به همین خاطر از این به

بعدادامه ی مطلب خبر هارو بهتون میده اینم از این خبر بعدی اینکه یه

دوست باحال به جمعمون اضافه شد احتمالا باید باهاش آشنا باشید یه

چیزی تو مایه های منه مرده ی مارکی جوووون البته من ورژنم زیاد از حد

رفته بالا دیگه دارم روانی می شم جنون گرفتم فدای یک تار موی مچ دست

مارک (البته اگه داشته باشه که داره) اسمش ماریا ست وبلاگش هم اینه

www.m146.blogfa.com

وبلاگش در مورده شایعاتی هست که در مورده پسرمه (دقت کنید مادرم

یه پدرم میگه پسرم)همش تو این پستش به من حال داده بود خیلی ممنونم

ازش البته ضربان قلب منو به ۹۹۹۹ رسوند ولی بازم فدای یک تار موی مچ

پای مارکی جووون

راستی بچه ها یه چیزه خیلی خیلی خیلی مهم جانه تمام وست لایفی ها

خودشون راستشو بگین کودومتون ۱۵ اسفند بعد از اذان مغرب دعا کرد من

به تمام دوستام یه فن بودن چه نبودن گفتم همه دعا کردن خوده من که

نیم ساعت قبلش آماده شدم هزار جور دعا خوندم بعد هم تا اذان تموم شد

دعا کردم حالا خدایی کدومتون دعا کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا بریم سر خبر ۱ دونه خبر بیشتر نیست ولی خیلی باحاله آپ بعدی هم

حاضره ولی دفعه ی بعد می ذارم ولی جاش زودتر می ذارم این یه دونه من

یه نفر رو که دیوونه کرد حالا بخونید حالا خودتون متوجه میشید

1-happy birthday my dear kevin mcdaid


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 12:38

سلام بچه ها خوبید چه خبرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

من بعد از 50 سال اومدم . میدوارم منو فراموش نکرده باشید منو که

میشناسید من مهرانه (مندی)هستم فعلا هم نامزد مارک

جوووووووووووووون خوب حالا از حواشی بگذریم باید اول بگم که من تو این

مدت حدود 5 ثانیه هم وقت آزاد نداشتم 1 هفته هم اصلا خونه نبودم بد

جوری سرم شولوغ بود تازه کامپیوتر هم قاتی کرده بود به هیچ صراطی

مستقیم نبود به هر حای خیلی خیلی خیلی دلم براتون (به قول شیوا)تنگیده

بود الانکه دارم آپ رو تایپ میکنم از هیچ کد.م از وبلاگ ها ی وستلایف

(شیوا،فرزانه،نگین،رضا و خیلی های دیگه که الان یادم نیست)خبر ندارم

حتی از وب خودم هم خبر ندارم الان دارم از استرس می میرم همش فکر

می کنم که تو وبها نوشته باشه مارک جوون من با اون پسره (.......)ازدواج

کرده اون موقع دیگه من میمیرم ولی امیدوارم اینطوری نباشه

خوب بچه ها حالا بریم سر کارای جدی چند تا از بچه ها گفته بودن من تنها

کسی هستم که وبلاگم فقط ماله مارکه (البته نگین همم هست ولی در

مورده کوین هم می نویسه)بعد گفتن اگه میشه فقط در مورده مارک

بنویسم نظر شما چیه؟ به نظر خودم این کارو این جوری انجام بدم بهتره

یعنی من تو وبلاگ که الان دارم فقط خبر های مارک رو بنویسم و تو یه وبلاگ

دیگه که قراره بسازم خبر های گروه رو نظر شما چیه؟

راستی بچه ها چند تا شکایت کوچولو موچولو چرا در مورده اون جشن که

همه بچه های وست لایف فن باشن نظر ندادید ولی فکر کنم نگین یا شیرین

گفته بودن که میام که مادرم براش ایمیل زده بود شما هم بگید نظرتون چیه

اگه مخالف هم هستید بگیدباشه؟؟؟ یه چیزه دیگه چرا به وب الهام سر نزدید

تو پست قبل معرفی کردم برید سر بزید هر روز یا یه روز در میان آپ میکنه

درمورده خواننده های غربی کامل کامل تاریخ و بیو گرافی هاشونو همه چی

می ذاره حتما یه سر بزنید بچه باحالیه! خوب بچه ها من یه خبر گنگ دارم

که اول می خوام اونو رو بگم جونه من نظرتون رو در مورده این قسمت بگید

من این خبر رو از چند نفر شنیدم به همشون هم اعتماد دارم ولی این خبر

برمی کرده به حدودا یه ماه پیش اونم اینه خوب گوش کنید

خبر هایی که وبلاگ های اصلی گروه تو انگلیس هست همه رو شوکه کرده

طرفدارای مارک همه خوشحال شدن و طرفدارای کوین ناراحت

خبر این بود گفته بودن کوین به علت اینکه یه جورایی ثابت شده که با یه

دختر به صورت مخفیانه رابطه داره به مدت ۳ روز باز داشت بود حتی می

خواستن مارک رو هم دستگیر کنن که نکردن (خدا رو شکر )بعد قرار شده به

مدت ۳ ناه این دو تا همدیگه رو نبینن (الهی تو این مدت دست از سر هم

بکشند)(آمین)من یه ذره برام گنگه اول باور نکردم ولی وقتی از چند نفر

تبریک شنیدم باورم شد بعد تو خبر گذاری ها گفته شده که کوین به این

کارش اعتراف کرده تو این مدت هم که کوین بازداشت بوده همش از مارکی

جون بارپرسی می کردن یه بار هم تو دادگاه که مخصوص همچین افرادیه از

مارک پرسیدن که تا حالا شده کوین رو با دختری ببینی که مشکوک باشه ا

ول مارکی جون به خاطر اینکه هر چه زودتر کوین آزاد بشه می گه نه اینقدر

هر چی بهش فشار میارن چیزی نمیگه تا یه دختره میاد و میگه که من با

کوین دو روز پوشت سر هم با هم تنها بودیم اون دختره اضافه کرد که من

وقتی کوچیک بودم با کوین همسایه بودیم و ما حدود ۵ سال قبل از گی

بودنش با هم دوست بودیم ولی کسی از این موضوع خبر نداشت به همین

علت کوین یه نفر دیگه رو به عنوان دوست معرفی می کرد ما تمام قرار

هامونو گذاشته بودیم قرار بود تو کریسمس همین سال با هم ازدواج کنیم ا

ینجا مثله اینکه مارکی جون میزنه زیره گریه (بعد میگین چرا با این پسره زدم ا

گه دستم بهش بره تیکه تیکش می کنم )بعد دختره میگه من حتی از کوین

یه حلقه دارم و حلقه رو نشون میده بعد اینجا که دیگه مارک اشکاشو که

می خواست مثلا کسی نفهمه پاک میکنه بعد دختره می گه که من حتی

مارک رو هم دیده بودم و کوین به من گفته بود این کارو برای این می کنم که

دیگه دختری سراغم نیاد ولی بعد از یه مدت بهم گفت که به مارک خیلی

وابسته شده ( حالا خودتون نظر بدین)

خبر دوم (مارک و کوین از هم جدا شدن (جو نگیرتون البته من که خوندم

مردم ولی کامل بخونین متوجه میشین )

مجله سیکرت یه مجله تازه کاره که حدود ۲ سال منتشر شده کسی که

مجله رو منتشر میکنه از طرفدارای مارک و زد کوین یه چیزی تو مایه ای من

در این مجله به علت یه خبر الکی آبرو بر که در باره ی گروه بلوبودبسته شده

که بعد از ۳ ماه دوباره راه افتاد کالین که که متاسفانه اسمه اون منتشر بود

برای اینکه مجلش دوباره شاد بشه و طرفار پیدا کنه با این خبر که مارک و

کوین از هم جدات شدن مجله رو دوباره راه انداخت اما اون تو مطالب مجله

دلیل این کار و همچنین اینکه این به قول ما دوروغه ۱۳ بود رو نوشت که یه

سری آدم احمق که می خواستن موقعیت مارک و کوین رو خراب کنن اون

قسمت هارو پاک کردن

مارک در این باره: وقتی مثله همیشه رفتم که یه روز نامه بگریم از دور

متوجه شدم این مجله عکس منو و کوین رو زده به همین علت اونو خریدم تا

ببینم که چی نوشته آما انبوه دختر را رو سرم خراب شدن و من نفسم هم

بالا نمی یو مد همه در خواست دوستی داشتن اونا کناره خیابون جشن

گرفته بودن من داشتم از تعجب شاخ در می آوردم که بالاخره تیترو دیدم و

متوجه شدم موضوع از چه قرار اگه این قسمت بهتون بگو شاید بخندید ولی

برای اوین بار به همه گفتن یه لحظه وایستن تا من باهاشون حرف بزنم دفعه

ی اولم بود که تو جمع حرف می زدم اونم در باره ی این موضوع مهم وقتی

گفتم این موضوع شایعه بود کسی باور نکرد همون موقوع بود که کوین

اومد ما با هم قرار داشتیم همه با کوین بد صحبت می کردند و کسی باور

نمیکرد ما مجبور شدیم همون جا یه کاری بکنیم که همه متوجه بشن با یه

لب دادن همه چیز معلوم شد همه زدن زیره گریه جوری گریه می کردن انگار

کلا زندگیشونو از دست دادن(آخه این پسره گه نمی دونه اندازه ی یه دنیا

ارزش داره؟)حدود ۵ نفر از حال رفتن که کوین سریعا با ماشین اونا رو به

خونه هاشون رسوند(بابا حسه انسان دوستی)ولی اون باعث شد که ما اون

روز دیگه نتونیم بریم بیرون ولی خاطره ی جالبی بود(همون بهتر که

نتونستن برن بیرون حالا جو می گرفتن قرار ازدواج می ذاشتن مارو بیچاره

می کردن)

خبر بعدی رو از وبلاگ شیرین گرفتم بعد نگین نگفتی به اسمه خودت

نوشتی خیلی جالب بود خیلی خوشم اومد اگه نخوندید الان بخونید

باربارا کندی اسم پرستار دوران کودکی مارک است .

وقتی 3 ساله بود همه ی قرصای مامان بزرگشو قورت داد.

او در 10 سالگی شنا کردن را یاد گرفت.

مادر مارک راجع به مارک:او پسر شلوغی است همیشه هز همه جا بالا

میرفت و وقتی روتو

برمیگردوندی اوداشت از جایی بالا میرفت تا کلوچه برداره!!!(ای شیکمو)

وقتی جوان تر بود ترسناکترین فیلمی که دید the birds اثر alfred

hitchcock بود.

او یکی از اعضای تیم تنیس اسلایگو بود.

او هر شب دعا میخواند.

با توجه به بقیه اعضای گروه او از همه دروغگو تره.!!!(خوب به خاطر اینکه

دلیل دار سنشو می پرسن خوب مجبوره )

او به زبان فرانسه هم تسلط دارد.

اولین شغل اوتوآشپزخانه یه رستوران کوچک به نام cafe yeats بود.

او همچنین در یک فروشگاه ورزشی در اسلایگو هم کار میکرد.

جشن تولد 20 سالگیش در USA و تولد21 سالگی در Manila و تولد21و22

سالگیش در UKبود.

رنگ اتاق او آبی است.(آفرین الحق که ماله خودمی جیگرررر)

او هیچ وقت بدون سیدی من یا واک من به مسافرت نمیره...

شین مارک را خجالتی حساس ساکت و معقول توصیف میکنه.(البته الان

دیگه مارک اینجوری نیست)

مارک قلقلکی است....(ای جاااااااااااااااااانننن)

او عاشقه نیمرو است ولی از تخم مرغ بدش میاد!

او همیشه در حموم میخونه...

او از اویزون کردن عکس وست لایف رو دیوار اتاقش متنفره!(خوب خودش

ستاره ی گروهه می خواد چیکار خودشو تو آینه ببینه بسه)

او گیتار و پیانو مینوازد.

او در مواقع روشن نبودن تلویزیون یا رادیو نمی خوابه!!!

او از بینی بزرگش متنفره!!!(بینی به این خوشگلی.چه ایرادی داره!؟)

مادر مارک در یک فروشگاه لوازم کشاورزی کار میکنه.

طولانی ترین مدت دوستی مارک حدودا 3 ماه بوده!!!!(ایول)

او تا قبل از 30 سالگی قصد ازدواج نداره.(این از همه مهمتر بود!)

زن رویایی او انسانی با فکر و بامزه است...

اگه دنبال یک رابطه ی جدی میگردین اصلا روی مارک حساب نکنین!!! (چه بچه ی باحالیه!البته بجز من)

آهنگ man in the mirror مایکل جکسون را خیلی دوست داره.

او عاشق ماریا کری است.(+من )

خوب بچه ها من می دونم که تولد کوین ۲ ۳ روز دیگس ولی خوب نمیتونم

آپ کنم دوست هم ندارم این کارو بکنم خودتون می دونید این کارو می سپرم

به وبلاگ های دیگه که خوب مسلما از من بهترن راستی مارک در مورده

اولین دفعه ای که برای جشن تولدشون با هم دوست بودن گفته من برای

تولد کوین سنگ تموم گذاشتم ولی خوب این طبیعیه که اون وقتی یه هفته

از تولدم گذشت ازم پرسید راستی گفته بودی تولدت کی بود که منم خیلی

محترمانه بهش گفتم یه هفته پیش که اونم خیلی معذرت خواهی کرد فقط

همین(عجب رویی داره به کادویی نداد تازه میاد می پرسه کی بود من اگه

جاش بودم قلبمو براش کادویی می کردم یه هفته قبلش بهش می دادم)به

همین علت بود که ما عکس از تولد مارک داشتیم ولی ماله روزه تولدش نبود

راستی بچه ها من ۹ دارم میرم مشهد می خوا دعا کنم هرچه زودتر مارکی

جونه من از کوین جدا بشه سرو سامون بگیره البته من اول باید برم پیشش

بعد سروسامون بگیره امید وارم شما هم دعا کنید بچه ها من می خواستم

یه کاری کنیم من قبلن اینو امتحان کردم جواب داد بچه به من قول بدید اونا

ییکه موافقن تورو جونه هر کی که دوست دارن بگن می خوام که ۱۵ اسفند

وقتی اذان مغرب شد دقیقا همون موقع همه با هم دعا کنیم که مارک و

کوین از هم جدا شن خودتون که می دونید که مارک داره چه ضرری به

خودش می رسونه واینکه هر کدوم از اعضای وست لایف و فن هاشون به

آرزوهاشون برسن جونه من این قسمتو جدی بگیرید

******پس قرار ما ۱۵ اسفند بعد از اذان مغرب ******

تابعد عزیزترین ها

*mandy feehily*

http://i19.tinypic.com/47dldvn.jpg

http://i16.tinypic.com/4bhj0bq.jpg

http://i19.tinypic.com/2j11wtl.jpg

نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 12:19

 

ببخشید تکراری نوشته بودم مجبور شدم حظف کنم

نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 12:15

 

سلام بچه ها خوبید ببخشید که دیر اومدم اول اینو بگم ون خیلی متن زیاد

 

بود سنگین شد به همین علت از آخر با اول فرستادم خبر هارو تا به ترتیب

 

بیاد نظر هر کدوم رو تو قسمت خودش بذارید بی زحمت الان هم به زور آپ رو

 

دارم تایپ

 

می کنم خیلی سرم شولوغه به خاطر

 

محرم چون تو مدرسه کلی کار انجام می دیم راستی محرم رو به همتون

 

تسلیت می گم و عذاداریتون قبول

 

خوب این دفعه یه ذره شاید آپ کوتاه باشه ولی جالبه  قبل از اینکه خبر هارو

 

بگم چند تا چیز رو اول باید بگم

 

1-اینکه از این به بعد اگه میشه لا اقل تو وبلاگ من در مورد mark  و اون

 

پسره نگید markevin این یعنی اینکه ما از اینکه mark  با  Kevin دوسته و

 

داره همین جوری به خودش ضرر می رسونه خوشحالیم  که این طوری

 

نیست

 

2-یکی دیگه اینه که نگین جون یه وبلاگ خیلی جالب زده یه سری بزنید

 

جالبه

 

www.markevin-mandy.blogfa.com

 

و یکی دیگه اینکه یکی از دوستامون یعنی الهام جون یه وبلاگ زده خیلی

 

جالبه ولی حیف که در مورده westlife نیست ولی در مورده  خواننده های

 

غربی  هست بیوگرافی ،خبر،عکس و ...... بهش سر بزنید بچه ی

 

باحالیه .وبلاگش هم اینه

 

www.lham.blogfa.com

 

یکی دیگه هم می خواستم بگم مادرم (هستی) می گه نظرتون چیه که یه

 

روز تهران همه جمع شیم یه جشن خفن الان خودش تهرانه ۲ شنبه بر می

 

گرده نظرتون چیه ؟(چه مادر با حالی دارم )با هزینه خودش فقط هم برو بچ

 

خودمون ته صفا تا چشمه اونایی که نیمتونن westlife رو ببین برتکه 

 

خوب حالا دیگه بریم سر خبرها

 

1-     قاتل سیب زمینی های خونه کیه؟

 

۲-     شین میگه من دلم می خواد خودم معلم nicol باشم

 

3-     احساس مادر و پدر جوون برای بچه هاشون

 

4-     بعد از چند ماه با لا خره همیگه رو دیدیم

 

 

 ۱- قاتل سیب زمینی ها کیه ؟

 

مارک تو آخرین مصاحبه هاش بهترین غذای دنیا رو سیب زمینی معرفی

 

کرده  و گفته من از هر فرصتی استفاده می کنم که به ماما نم بگم که برام

 

سیب زمینی درست کنه هر وقت هم که به رستوران می رم سعی می کنم

 

سیب زمینی سفارش بدم

 

مامان مارک در این مورد می گه :

 

مارک از هر فرصتی برای اینکه به من بگه سیب زمینی درست کنم من فکر

 

می کنم یه خونه که دیوارش از جنس سیب زمینی باشه رو مارک می تونه

 

تو رویا هاش ببینه اون ادامه داد که مارک برای هر مناسبتی سسیب زمینی

 

می خواد تولد ها . اخر هفته ها و هر وقت دیگه یه بار یادم می یاد مارک

 

حدودا ۱۵ سالش بود شب یه دلدرد شدید گرفته بود (الهی من براش بمیرم )

 

و اصلا نمی ذاشت تکونش بدیم همه ناراحت بودیم هم خودش هم من گریه

 

می کردم (کاش من بودم دلداریش می دادم) بعد چند تا از هم سایه ها

 

اومدن من یه دفعه یاد سیب زمینی افتادم تا چشماش به سیب رمینی افتاد

 

بلند شد و یک نفس همه رو خورد و ما همه زدیم زیره خنده چون تازه

 

فهمیدیم که همه ی این مدت سر کار بودیم و مارک برای سیب زمینی این

 

کارو می کرد(برم پیشش اینقدر براش سیب زمینی درست می کنم که

 

حالش بهم بخوره از هر چی سیب زمینی)

 

کالین ادامه داد: اگه غذا سیب زمینی باشه و کنار مارک نشسته باشی باید

 

حواست کاملا به غذات باشه چون مارک تو یه چشم به هم زدن می تونه

 

همشو بقاپه  اون میگفت من و بری به مارک لقب قاتل سیب زمینی رو دادیم

 

مارک همیشه سر این غذا اعصاب هم رو میریزه به هم

 

بری ادامه داد:کالین درست می گه یه بار من رفته بودم اردو خسته اومدم

 

خونه مامانم گفته بود که برام سیب زمینی درست کرده که برگشتم بخورم

 

تا بیاد و ناهار درست کنه ولی وقتی اومدم خونه دیدم مارک مثله یه گربه(آخ

 

من فدای پیشی توپولو م بشم ) همه ی اونا رو خورده تا اخرین ذره و هیچی

 

برای من نذاشته منم مجبورش کردم که برای من به رستوران سیب زمینی

 

سفارش بده که این کارو کرد البته برای خودش ۲ برابر من سفارش داد 

 

اینم یه عکس از قاتل سیب زمینی

 

http://i16.tinypic.com/497don7.jpg 

   

 

 

 

نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 12:15

 

 

واقعا عذر می خواهم چون سرم شولوغ بود و وقتم هم کم بود

 

تند تند کار کردم قاتی پاتی شد ولی بقیه دیگه درسته به

 

بزرگواری خودتون ببخشید

نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 12:9

 

 

۲-     شین میگه من دلم می خواد خودم معلم nicol باشم

 

ستاره وست لایف یعنی shane filan تو آخرین مصاحبه ای که انجام داده

 

گفته دلم می خواد که خودم معلم دخترم باشم آخه اون خیلی شیرینه و

 

من اصلا نمی تونم دوریشو تحمل کنم بعد من فکر می کنم بتونم یه

 

معلم موفق بشم بعد هم اینو باید بگم من همیشه به این فکرم که تا چند

 

سال آینده که westlife به پایان برسه (که ما نمی ذاریم برسه ) چی کار

 

کنم معلمی هم یکی از اون کار هاست یا شاید هم یه مربی برا ی اسب

 

سواری بعد در این صورت اگه معلم nicol بشم خوبیش اینه که اون تو

 

مدرسه ا حساس تنهایی نمی کنه تا یه ذره بزرگتر بشه و من از یه چیز

 

دیگه می ترسم اونم اینه که فن هام متوجه بشن که اون کدوم مدرسه

 

می ره و ........ دیگه خودتون می دونید چه فاجعه ی به بار می یاد (هر

 

چی گشتم عکس رو پیدا نکردم کجا گذاشتم ولی خوب از خودش

 

گذاشتم )

 

http://i11.tinypic.com/4fy2n9c.jpg 

 

 

http://i13.tinypic.com/2v8hapg.jpg 

 

نوشته شده توسط مهرانه | موضوع: | لینک ثابت |